خطدیکشنری عربی به فارسیحوض غسل تعميد , ظرف مخصوص نگه داري اب مقدس , چشمه , ذوب , خط , سطر , رديف , رشته
خطلغتنامه دهخداخط. [ خ َطط / خ ِطط ] (اِخ ) نام موضعی است ببحرین که نیزه های خوب بدانجا منسوب است . (یادداشت بخط مؤلف ) : و بر اردشیر که دارالملک کرمانست او بنا کرد و اهواز و
خط سرعتsprinter's line/sprinters' lineواژههای مصوب فرهنگستانخط قرمزی در نود سانتیمتری داخل راهه/ پیست، بین خط استراحت و خط اندازه، که در دویستمتر سرعت رکابزنان میتوانند در آن از رقیب جلوتر خود پیشی بگیرند