خطریلغتنامه دهخداخطری . [ خ َ طَ ] (ص نسبی ) بزرگ . عظیم : نعمت و مال جهان را بر او نیست شرف اینت مردی و خطر شاد زیاد این خطری . فرخی .خطری شاهی وز نعمت و جاه تو شودمردم خطی اند
خطرینةلغتنامه دهخداخطرینة. [ خ ُ طَ ن َ ] (اِخ ) نام ناحیتی است از نواحی بابل عراق .(از معجم البلدان ). دهی است ببابل . (منتهی الارب ).
بی خطریلغتنامه دهخدابی خطری . [ خ َ طَ ] (حامص مرکب ) بی بیمی . بدون مخاطره . || بی ارزشی . بی ارجی . بی قدری : ترا فضیلت بر خویشتن توانم دادولیک فضلت نامردمی است و بی خطری . آغاجی
خطر پذیرفتنیacceptable riskواژههای مصوب فرهنگستانخطری که برای مدیران مسئول امنیت قابل قبول است و برای مقابله با آن اقدام امنیتی لازم نیست و هزینهای صرف آن نمیشود
خطر سامانهزادsystematic risk, undiversifiable riskواژههای مصوب فرهنگستانخطری که در ذات کل بازار یا بخشی از بازار است و با استفاده از راهبرد تنوعبخشی بدره از بین نمیرود متـ . خطر بازارزاد market risk
خطر موردویژهidiosyncratic risk, unsystematic riskواژههای مصوب فرهنگستانخطری که منحصر به مورد خاص، مانند شخص حقیقی یا حقوقی یا یک کشور، است
خطرینةلغتنامه دهخداخطرینة. [ خ ُ طَ ن َ ] (اِخ ) نام ناحیتی است از نواحی بابل عراق .(از معجم البلدان ). دهی است ببابل . (منتهی الارب ).