خضرلولغتنامه دهخداخضرلو. [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قره قویون بخش حومه ٔ شهرستان ماکو. واقع در پنجاه هزارگزی جنوب خاوری ماکو و پنج هزارگزی شمال شوسه ٔ سیه چشمه به قره ضیاءا
خضرلولغتنامه دهخداخضرلو. [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه . واقع در هشت هزارگزی جنوب خاوری عجب شیر و یک هزاروپانصدگزی باختر شوسه ٔ مراغه به آذرشه
خضرلولغتنامه دهخداخضرلو. [ خ ِ ] (اِخ ) نام محلی است کنار راه تبریز و مراغه میان خانبان و شورکول در یکصدویک هزارگزی تبریز. (یادداشت بخط مؤلف ).
خضرلولغتنامه دهخداخضرلو. [ خ ِ] (اِخ ) دهی است از دهستان چالدران بخش سیه چشمه ٔ شهرستان ماکو. واقع در پنج هزارگزی جنوب باختری سیه چشمه . از سیه چشمه تا قریه ، راه ارابه رو وجود د
خضروانلغتنامه دهخداخضروان . [ خ ِ ] (اِخ ) نام قریتی است به خواف و از آنجاست مظفر هروی خضروانی شاعر ایرانی . (یادداشت بخط مؤلف ).
خضراواتلغتنامه دهخداخضراوات . [ خ َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ خضراء. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). رجوع به خضراء در این لغت نامه شود.
خضرمونلغتنامه دهخداخضرمون . [ خ ِ رِ ] (ع اِ) ج ِ خِضرِم . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خضراویلغتنامه دهخداخضراوی . [ خ َ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن احمد خضراوی از مردم قرن چهاردهم هجری است و او راست : 1- العقد الثمین فی فضل البلد الامین . 2- نفحات الرضا و القبول . (از م
خانبانلغتنامه دهخداخانبان . (اِخ ) نام محلی کنار راه تبریز و مراغه میان تازه کند و خضرلو در 97000 گزی تبریز.
دانالولغتنامه دهخدادانالو. (اِخ ) دهی است از دهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه . واقع در پنج هزارگزی شمال باختری عجب شیر و هزاروپانصدگزی جنوب شوسه ٔ بندر دانالو بمراغه . جل
دیزج رودلغتنامه دهخدادیزج رود. [ زَ ] (اِخ ) دهستانی از بخش عجب شیر شهرستان مراغه . از 42 آبادی تشکیل شده است و جمعیت آن به اضافه ٔ قصبه ٔ عجب شیر در حدود 20100 تن است . قراء مهم آن
خضروانلغتنامه دهخداخضروان . [ خ ِ ] (اِخ ) نام قریتی است به خواف و از آنجاست مظفر هروی خضروانی شاعر ایرانی . (یادداشت بخط مؤلف ).
خضراواتلغتنامه دهخداخضراوات . [ خ َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ خضراء. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). رجوع به خضراء در این لغت نامه شود.