خصیصهدیکشنری فارسی به انگلیسیattribute, character, characteristic, ethos, feature, point, property, qualification, quality, trait
خصیصهواژهنامه آزاد(بفتح خ و صاد) ع. صفت خاصه.هر چیزی که خاص کسی باشد و دیگری را در ان با او مشارکتی نباشد.
خسیسهلغتنامه دهخداخسیسه . [ خ َ س َ ] (ع ص ) مؤنث خسیس . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ج ، خَسائس ، خساس . رجوع به «خسیس » شود.
خصیصةلغتنامه دهخداخصیصة. [ خ َ ص َ ] (ع اِ) هر چیزی که خاص بود و دیگری را در وی مشارکت نباشد. (ناظم الاطباء). ج ، خَصائِص .
خصیصةلغتنامه دهخداخصیصة. [ خ ُ ص َی ْ ص َ ] (ع اِ مصغر) مصغّر خاصه .(منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد).
خصیصههای فامنابیchromatic attributesواژههای مصوب فرهنگستانخصیصههایی مربوط به توزیع طیفی نور که شامل فام و نابی رنگ است
خصیصةلغتنامه دهخداخصیصة. [ خ َ ص َ ] (ع اِ) هر چیزی که خاص بود و دیگری را در وی مشارکت نباشد. (ناظم الاطباء). ج ، خَصائِص .
خصیصةلغتنامه دهخداخصیصة. [ خ ُ ص َی ْ ص َ ] (ع اِ مصغر) مصغّر خاصه .(منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد).
برّاقیglossinessواژههای مصوب فرهنگستانخصیصهای در جلوۀ ظاهری سطح که میزان آن در گسترۀ مات تا برّاق قابل تعریف است
خصیصههای فامنابیchromatic attributesواژههای مصوب فرهنگستانخصیصههایی مربوط به توزیع طیفی نور که شامل فام و نابی رنگ است