خصمانهلغتنامه دهخداخصمانه . [ خ َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) دشمنانه . دشمن وار. (یادداشت بخط مؤلف ) : خصمانه چون بجنگ درآید بر در ضرب بر خصم کارزار کند روزگار زار. سوزنی .در
خصومتآمیزفرهنگ مترادف و متضادخصمانه، عداوتآمیز، ستیزهجویانه، کینهتوزانه، عنادآمیز، دشمنوار، دشمنانه ≠ دوستانه