خصافیاتلغتنامه دهخداخصافیات . [ خ ِ فی یا ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بخش هندیجان شهرستان خرمشهر واقع در 43 هزارگزی شمال باختری هندیجان و یک هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو بندر مع
عبدریلغتنامه دهخداعبدری . [ ع َ دَ ری ی ] (اِخ ) علی بن سعیدبن عبدالرحمان بن محرزبن ابی عثمان ملقب به عبدری . از بزرگان علمای شافعیه است . از تألیفات او است : مختصر الکفایه در خ
موفقلغتنامه دهخداموفق . [ م ُ وَف ْ ف َ ] (اِخ ) ابن محمدبن حسن خاصی خوارزمی ، مکنی به ابوالمؤیدو ملقب به صدرالدین ، عالم اصول و فقه و خلافیات و عارف به ادب و حسن انشاء. نسبت و
علی جوینیلغتنامه دهخداعلی جوینی . [ ع َی ِ ج ُ وَ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی جوینی ، ملقّب به عمادالدین و مکنّی به ابوالحسن . فقیه و اصولی و جدلی و حافظ متون حدیث بود. وی در سال 405 هَ
طرطوشیلغتنامه دهخداطرطوشی . [ طُ ] (اِخ )محمدبن الولیدبن محمد القرشی الفهری ، کنیتش ابوبکر،معروف به طرطوشی و نیز مشهور به ابن ابی رندقه . وی ادیبی است از فقهای حفاظ. نشو و نمای وی
علی قصارلغتنامه دهخداعلی قصار. [ ع َ ی ِ ق َص ْ صا ] (اِخ ) ابن احمد بغدادی مالکی . مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن قصار. نام او را به صورت «علی بن عمربن احمد بغدادی » نیز آورده اند