خشندیکشنری عربی به فارسیزبر , خشن , زمخت , بي ادب , داراي ساختمان خشن و زمخت , درشت , ناهنجار , بدخلق , ترشرو , گرفته , ناصاف , ناهموار , ژنده , کهنه
خشندیکشنری فارسی به عربیاجش , خشبي , خشن , شرس , صاخب , صارخ , فظ , في العراء , قاسي , قرحة , متوقع للانخفاض , مستوي عالي , وقح
خشنفرهنگ مترادف و متضاد۱. درشت، زبر، ضخیم، ناهموار، نخاله ۲. بیادب، پرخاشگر، تند، تندخو، ستیزهخو، عصبانی، عنیف، ناملایم ≠ نرم، لطیف، ملایم ۳. جدی، سختگیر ۴. ناهنجار، ناخوشآیند ۵. زمخت