خشفانلغتنامه دهخداخشفان . [ خ َ ش َ ] (ع مص ) رفتن در زمین . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || درآمدن در چیزی . منه : خشف الماء. || سخت سرما شدن . منه : خشف ال
oathدیکشنری انگلیسی به فارسیسوگند، پیمان، عهد، سوگندنامه، میثاق، یمین، سوگند خوردن، قسم خوردن، عهد کردن
oathsدیکشنری انگلیسی به فارسیسوگند، پیمان، عهد، سوگندنامه، میثاق، یمین، سوگند خوردن، قسم خوردن، عهد کردن
خشفانلغتنامه دهخداخشفان . [ خ َ ش َ ] (ع مص ) رفتن در زمین . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || درآمدن در چیزی . منه : خشف الماء. || سخت سرما شدن . منه : خشف ال
خشونلغتنامه دهخداخشون . [ خ ُ ] (ع مص ) خشفان . (منتهی الارب )(تاج العروس ) (لسان العرب ). رجوع به «خشفان » شود.
خشفلغتنامه دهخداخشف . [ خ َ ] (ع مص ) جنبیدن انسان . (منتهی الارب ). منه : خشف الانسان خشفاً؛ جنبید انسان و دریافت . (منتهی الارب ). || آواز برآمدن از برف که بروی وی راه روند.