خشاوه کردنلغتنامه دهخداخشاوه کردن . [ خ ِ وَ / وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پاک کردن پالیز از خار و خاشاک . (صحاح الفرس ). وجین کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). || پیراستن درخت . تشذیب : شذب ال
خشاره کردنلغتنامه دهخداخشاره کردن . [ خ ُ / خ َ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) هرس کردن . زدن شاخهای ناسودمند و زاید درختی . پیراستن شجری . تبییت . (یادداشت بخط مؤلف ): بیت النخل ؛ پیرا
خشاوهلغتنامه دهخداخشاوه . [ خ ِ وَ / وِ ](اِمص ) پیرایش بستان و باغ و کشت زار از علفهای خودرو و هرزه و سنگ و خس و خاشاک . وجین . (از برهان قاطع)(از فرهنگ جهانگیری ). || پیرایش در
خاوهلغتنامه دهخداخاوه . [ وَ / وِ ] (اِخ ) از قراء بهنام و از توابع ری است . حمداﷲ مستوفی در ضمن نام بردن نواحی ری چنین می آورد: «قلعه ٔ طبرک بجانب شمال در پای کوه افتاده است ول
خاوهلغتنامه دهخداخاوه . [ وَ / وِ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران واقع در 5هزارگزی جنوب علیشاه عوض . این ده در جلگه قرار داردو آب و هوایش معتدل و سکنه اش 334 تن اس
تشذیبلغتنامه دهخداتشذیب . [ ت َ ] (ع مص ) باز کردن پوست درخت . || راندن و دفع کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درخت پیراستن . (زوزنی ). خشاوه
شذبلغتنامه دهخداشذب . [ ش َ ] (ع مص ) بازکردن پوست درخت را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || خشاوه کردن درخت را. (از منتهی الارب ). || دفع کردن و راندن از کسی . || بریدن
قنوبلغتنامه دهخداقنوب .[ ق ُ ] (ع اِ) غنچه های نبات و غلافهای شکوفه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ظاهراً مفرد آن قنب است . || (مص ) داخل شدن . (از اقرب الموارد)
خشاره کردنلغتنامه دهخداخشاره کردن . [ خ ُ / خ َ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) هرس کردن . زدن شاخهای ناسودمند و زاید درختی . پیراستن شجری . تبییت . (یادداشت بخط مؤلف ): بیت النخل ؛ پیرا
تبییتلغتنامه دهخداتبییت . [ ت َب ْ ] (ع مص ) شبیخون کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). شبیخون برآوردن بر کسی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط