خسرگانیلغتنامه دهخداخسرگانی . [ خ ُ س ُ رَ / رِ ] (حامص ) ختون . (از منتهی الارب ). مُصاهَرَت . (از منتهی الارب ).
خسروانیلغتنامه دهخداخسروانی . [ خ ُ رَ / رُ ] (اِ) نام لحنی است از مصنفات باربد و آن نثری بوده است مسجع مشتمل بر دعای خسرو و مطلقاً نظم در آن بکار نرفته و این لحن داخل سی لحن مشهور
خسروانیلغتنامه دهخداخسروانی . [ خ ُ رَ / رُ ] (اِخ ) طیب بن محمد مکنی به ابوطاهر از شاعران خراسان به زمان آل سامان بوده و به سال 342 هَ . ق . وفات یافته است حکیم ابوالقاسم فردوسی ب
خسروانیهلغتنامه دهخداخسروانیه . [ خ ُ رَ / رُ نی ی َ ] (اِ) نام یک نوع پولی بوده است که از زر می ساخته اند. (نقود ص 67).
ختونلغتنامه دهخداختون . [ خ ُ ] (ع اِمص ) خسرگانی . مصاهرت . (از منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (مهذب الاسماء). دامادی . || (مص ) ازدواج کردن مرد با زن . (از متن اللغة)
ختونةلغتنامه دهخداختونة. [ خ ُ ن َ ] (ع اِمص ) مصاهرت . ختون . خسرگانی . (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). رجوع به ختون شود. || (مص ) ازدواج کردن مرد با زن . (از منتهی الارب ) (م
مصاهرتلغتنامه دهخدامصاهرت . [ م ُ هََ / هَِ رَ ] (ازع ، مص ) مصاهرة. داماد کردن و خسر کردن ، و این از هردو جهت باشد. (غیاث ). دامادی کردن . خسری کردن . (یادداشت مؤلف ). نسبتی است
خسروانیلغتنامه دهخداخسروانی . [ خ ُ رَ / رُ ] (اِ) نام لحنی است از مصنفات باربد و آن نثری بوده است مسجع مشتمل بر دعای خسرو و مطلقاً نظم در آن بکار نرفته و این لحن داخل سی لحن مشهور
خسروانیلغتنامه دهخداخسروانی . [ خ ُ رَ / رُ ] (اِخ ) طیب بن محمد مکنی به ابوطاهر از شاعران خراسان به زمان آل سامان بوده و به سال 342 هَ . ق . وفات یافته است حکیم ابوالقاسم فردوسی ب