خسارلغتنامه دهخداخسار. [ خ َ ] (ع مص ) گمراه شدن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). خسارة. || زیان یافتن تاجر در تجارت و مغبون شدن او. (منتهی الارب ) (از تاج ال
خسارلغتنامه دهخداخسار. [ خ َ ] (ع اِمص ) گمراهی . خسارة. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). || هلاکی . خسارة. || غدر. خساره . || زیانکاری . خساره . (منتهی الارب ). || بدبختی و خوا
خسارفرهنگ انتشارات معین(خَ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - گمراه گشتن . 2 - زیان بردن . 3 - هلاک شدن . 4 - زیان ، گمراهی .
خثارلغتنامه دهخداخثار. [ خ ُ ] (ع اِ) باقی مانده ٔ طعام در روی میز. (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
خصارلغتنامه دهخداخصار. [ خ ِ ] (ع اِ) زیر جامه . (یادداشت بخط مؤلف ). آزار. || (مص ) مُخاصَرَة. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). رجوع به مخاص
خسار و غبینلغتنامه دهخداخسار و غبین . [ خ َ رُ غ َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) ضرر و زیان . (یادداشت بخط مؤلف ) : گفت مولع گشته این مفتون بر این بیخبر کین چه خسارست و غبین .مولوی (مثنوی
خَسَاراًفرهنگ واژگان قرآنزيان (کلمه خسر يا خسران به معني از دست دادن سرمايه است ، يا همهاش و يا بعضي از آن)
خسارتفرهنگ مترادف و متضاد۱. آسیب، اضرار ۲. تاوان، جریمه، غرامت، زیانکاری، زیانمندی، خسران، زیان، ضرر، غبن، غرامتی، لطمه ≠ نفع
خسارت دیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. متضرر شدن، زیان کردن، ضرر کردن، خسارتکشیدن، خسارت خوردن ≠ خسارت گرفتن ۲. لطمه خوردن، آسیب دیدن، صدمه دیدن ≠ لطمهزدن، آسیب رساندن
خسار و غبینلغتنامه دهخداخسار و غبین . [ خ َ رُ غ َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) ضرر و زیان . (یادداشت بخط مؤلف ) : گفت مولع گشته این مفتون بر این بیخبر کین چه خسارست و غبین .مولوی (مثنوی
خسارةلغتنامه دهخداخسارة. [ خ َ رَ ] (ع مص ) گمراه شدن . (منتهی الارب ). خسار. || زیان یافتن تاجر در تجارت و مغبون شدن . خسار. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). ر
مُخْسِرِينَفرهنگ واژگان قرآنخسارت زنندگان - کم فروشان (کلمه خسر يا خسران به معني از دست دادن سرمايه است ، يا همهاش و يا بعضي از آن)