خزنهلغتنامه دهخداخزنه . [ خ َ زَ ن َ ] (ع اِ) ج ِ خازِن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) : و قال الذین فی النار لخزنة جهنم ادعوا ربکم یخفف عنا یوماً من العذاب
خَزَنَةِفرهنگ واژگان قرآنجمع خازن است ، که به معناي نگهبان چيزي است که ذخيرهاش کرده باشند ، و منظور از خزنه جهنم ملائکهاي است که موکل بر آتشند ، و انواع عذابهاي جهنم را تدبير ميکنند
خَزَنَةِفرهنگ واژگان قرآنجمع خازن است ، که به معناي نگهبان چيزي است که ذخيرهاش کرده باشند ، و منظور از خزنه جهنم ملائکهاي است که موکل بر آتشند ، و انواع عذابهاي جهنم را تدبير ميکنند
خَزَنَتُهَافرهنگ واژگان قرآنخازنان آن (خازن به معناي نگهبان چيزي است که ذخيرهاش کرده باشند ، و منظور از خزنه جهنم ملائکهاي است که موکل بر آتشند ، و انواع عذابهاي جهنم را تدبير ميکنند )
خازنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (برق) آلتی در بعضی دستگاههای برقی که انرژی برق در آن ذخیره میشود، جریان مستقیم را مسدود میکند، و جریان متناوب را عبور میدهد.۲. (صفت) [جمع: خَزَنَة و خُز
خازنلغتنامه دهخداخازن . [ زِ ] (ع ص ، اِ) نگهبان . (آنندراج ). خزانچی و نگهبان خزانه از لطایف . (غیاث اللغة). خزینه دار. (مهذب الاسماء).ذخیره کننده و حفظکننده ٔ مال ذخیره .(فرهن
ابوالهیذاملغتنامه دهخداابوالهیذام .[ اَ بُل ْ هََ ] (اِخ ) کلاب بن حمزة العقیلی . حرّانی نحوی لغوی . وی از اهل حرّان بود و مدتی در بادیة اقامت گزید و گویند او معلم کتاب بود و به ایام