خایمندلغتنامه دهخداخایمند. [ م َ ] (اِخ ) نام شهرکی بوده است بخراسان . صاحب حدود العام در وصف آن آرد: «خایمند شهرکی است [ بخراسان ] از حدود نیشابور با کشت و برز و از وی کرباس خیزد
خزیمةلغتنامه دهخداخزیمة. [ خ ُ زَم َ ] (اِخ ) ابن ثابت الانصاری ملقب به ذوالشهادتین . از کبار صحابی بوده است . رجوع به ذوالشهادتین شود.
خزیمیلغتنامه دهخداخزیمی . [ خ ُ زَ می ی ] (ص نسبی ) منسوب است به ابوبکر محمدبن اسحاق بن خزیمه . (از انساب سمعانی ).
خزیمیةلغتنامه دهخداخزیمیة. [ خ ُ زَ می ی َ ] (اِخ ) نام منزلی است از منازل حاج بعد از ثعلبیه . (از معجم البلدان یاقوت ).
خایمندلغتنامه دهخداخایمند. [ م َ ] (اِخ ) نام شهرکی بوده است بخراسان . صاحب حدود العام در وصف آن آرد: «خایمند شهرکی است [ بخراسان ] از حدود نیشابور با کشت و برز و از وی کرباس خیزد
خزیمةلغتنامه دهخداخزیمة. [ خ ُ زَم َ ] (اِخ ) ابن ثابت الانصاری ملقب به ذوالشهادتین . از کبار صحابی بوده است . رجوع به ذوالشهادتین شود.
خزیمیلغتنامه دهخداخزیمی . [ خ ُ زَ می ی ] (ص نسبی ) منسوب است به ابوبکر محمدبن اسحاق بن خزیمه . (از انساب سمعانی ).
خزیمیةلغتنامه دهخداخزیمیة. [ خ ُ زَ می ی َ ] (اِخ ) نام منزلی است از منازل حاج بعد از ثعلبیه . (از معجم البلدان یاقوت ).
خزائملغتنامه دهخداخزائم . [ خ َ ءِ] (ع اِ) ج ِ خِزامَة و خَزومَة. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).