خزابmuskeg, moss bogواژههای مصوب فرهنگستانخلاشی در جنگلهای سوزنیبرگ سردسیر شمالی با پوشش گیاهی خزهای
خضابلغتنامه دهخداخضاب . [ خ ِ ] (ع مص ) رنگ کردن . مصدر دیگریست برای خَضب . رجوع به خضب در این لغت نامه شود.
خضابلغتنامه دهخداخضاب . [ خ ِ ] (ع اِ) وسمه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). || حنا و گلگونه . (ناظم الاطباء) : اندر انواع خضابها. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || رنگ حنا و
خضابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. هریک از موادی که با آن موی سروصورت یا پوست بدن را رنگ میکردند، مانندِ حنا.۲. (صفت) [قدیمی] خضابکردهشده.۳. (اسم مصدر) [قدیمی] رنگ کردن.
خزآبادلغتنامه دهخداخزآباد. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان القورات بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند، واقع در سی هزارگزی شمال باختری بیرجند، جلگه ، گرمسیری ، آب آن از قنات و محصول آن غلا
خزابللغتنامه دهخداخزابل . [ خ َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ خَزبیل و خَزَنبَل . (منتهی الارب ) (از تاج العروس )(از لسان العرب ). رجوع به «خزبیل » و «خزنبل » شود.
خزآبادلغتنامه دهخداخزآباد. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان القورات بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند، واقع در سی هزارگزی شمال باختری بیرجند، جلگه ، گرمسیری ، آب آن از قنات و محصول آن غلا
خزابللغتنامه دهخداخزابل . [ خ َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ خَزبیل و خَزَنبَل . (منتهی الارب ) (از تاج العروس )(از لسان العرب ). رجوع به «خزبیل » و «خزنبل » شود.
خزنبللغتنامه دهخداخزنبل . [ خ َ زَم ْ ب َ ] (ع ص ، اِ) زن گول و احمق . (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). ج ِ خَزابِل . || زن عجوزه . (منتهی ا