خزائیلغتنامه دهخداخزائی . [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گوی آغاج بخش شاهین دژ به تکاب . کوهستانی و معتدل و سالم . آب از چشمه و محصول آن غلات و کرچک و شغل اهالی زراعت و صنایع د
خزاعیلغتنامه دهخداخزاعی . [ خ ُ ] (اِخ ) عبدالرحمن بن خلف از کاتبان ابوبکر بود در مدینه . (از تاریخ گزیده چ لیدن ص 185).
خزاعیلغتنامه دهخداخزاعی . [ خ ُ ] (اِخ ) محمدبن واثق خزاعی . یکی از کسانی بود که به ابوالفضل جعفربن معتصم بن هرون الرشید مهدی بیعت کرد. (تاریخ گزیده چ لیدن ص 323).
خزاعیلغتنامه دهخداخزاعی . [ خ ُ عی ی ] (ص نسبی ) منسوب به خزاعة که قبیله ای است از اعراب . (انساب سمعانی ).
خزاعیلغتنامه دهخداخزاعی . [ خ ُ ] (اِخ ) احمدبن نصربن هیثم از اشراف بغداد بود و جد او مالک یکی از نقباء بنی عباس بود. احمد از گروهی بود که مخالف با خلق قرآن بودند و نیز به خلیفه
خزائیللغتنامه دهخداخزائیل . [ خ َ ] (اِخ ) یکی از ولایتهای بغداد بوده که حاکم نشین آن کربلا و قضای آن در هندیه قرار داشته است و عشیره ای از عشایر عرب بدانجا می زیسته اند. (از قامو
خَزَائِنُفرهنگ واژگان قرآنجمع خزانه است ، و خزانه به معناي مکاني است که مال در آن انبار و محافظت و ذخيره گردد .
خَزَائِنُهُفرهنگ واژگان قرآنخزانه ها يش (خزانه به معناي مکاني است که مال در آن انبار و محافظت وذخيره گردد. )
خزائیللغتنامه دهخداخزائیل . [ خ َ ] (اِخ ) یکی از ولایتهای بغداد بوده که حاکم نشین آن کربلا و قضای آن در هندیه قرار داشته است و عشیره ای از عشایر عرب بدانجا می زیسته اند. (از قامو
عام الفیللغتنامه دهخداعام الفیل . [ مُل ْ ](اِخ ) سال 570 م . است و بدین سال رسول (ص ) تولد یافت و از آن رو آن را عام الفیل خوانند که ابرهه با لشکریان خود که فیل سوار بودند به قصد وی
خائیدنلغتنامه دهخداخائیدن . [ دَ ] (مص ) بدندان نرم کردن و جاویدن و جویدن . (برهان ) (نظام ).اِدغام ؛ خائیدن اسب لگام را. اضزاز. تَلویث ؛ انگشت خائیدن کودک . خَضد؛ خائیدن و بریدن