خزائنلغتنامه دهخداخزائن . [ خ َءِ ] (ع اِ) ج ِ خِزانَه . (دهار) (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). ج ِ خَزینَه . (ترجمان علامه جرجانی ). رجوع به خزینه و خزانه شود
خَزَائِنُفرهنگ واژگان قرآنجمع خزانه است ، و خزانه به معناي مکاني است که مال در آن انبار و محافظت و ذخيره گردد .
خَزَائِنُهُفرهنگ واژگان قرآنخزانه ها يش (خزانه به معناي مکاني است که مال در آن انبار و محافظت وذخيره گردد. )
خزائنیلغتنامه دهخداخزائنی . [ خ َ ءِ ] (ص نسبی ) دارویی را گویند که عزیزالوجود است و در خزانه های پادشاهان نگاه دارند. (یادداشت بخط مؤلف ): و دمه (دم الخنزیر) اِذا احکم دواء خزائ
خزانةالرؤوسلغتنامه دهخداخزانةالرؤوس . [ خ ِ ن َ تُرْ رُ ] (ع اِ مرکب ) سرانبار. رجوع به سرانبار شود.
خزانه ٔ تفنگلغتنامه دهخداخزانه ٔ تفنگ . [ خ ِ / خ َ ن َ / ن ِ ی ِ ت ُ ف َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) جایی از تفنگ که باروت در آن می باشد. (آنندراج ).
خزائنیلغتنامه دهخداخزائنی . [ خ َ ءِ ] (ص نسبی ) دارویی را گویند که عزیزالوجود است و در خزانه های پادشاهان نگاه دارند. (یادداشت بخط مؤلف ): و دمه (دم الخنزیر) اِذا احکم دواء خزائ
زاج سورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمهمانی و سوری که در روز حمام رفتن زن زائو میدهند: ◻︎ خزائن تهی شد در آن زاجسور / درونها پر آمد ز عیش و سرور (لبیبی: شاعران بیدیوان: ۴۸۴).
درهم بستنلغتنامه دهخدادرهم بستن . [ دَ هََ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) گرد هم آوردن : خزائن و دفائن خویش درهم بست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 262). رخت و بند که داشت درهم بست وراه بخارا پیش گر
حدیثلغتنامه دهخداحدیث . [ ح َ ] (ع ص ، اِ) نو. جدید. تازه . مقابل قدیم : ابواب خزائن قدیم و حدیث فرمود تا گشاده کردند. (جهانگشای جوینی ). || چیز نو. چیزی نو. || سخن نو.(دهار). |
خاتون آبادیلغتنامه دهخداخاتون آبادی . (اِخ ) سیدمحمد رضابن محمد مؤمن معروف به مدرس از اکابر علمای قرن دوازدهم اواخر عهد صفویه است کتب زیر از تألیفات اوست : ابواب الهدایه . جنات الخلو