خرگردلغتنامه دهخداخرگرد. [ خ َ گ ِ ] (اِخ ) قریه ای از قرای جام است و لسترنج درباره ٔ آن چنین گوید: نام یکی از شهرهای مهم خواف است ، این نام شهر خرجرد مشهور است ولی ابن حوقل آنرا
خرگردنلغتنامه دهخداخرگردن . [ خ َ گ َ دَ ] (ص مرکب ) گردن کلفت . صاحب گردنی سخت و سطبر. ستبرگردن . زفت گردن . با گردنی سخت سطبر. با گردنی سخت قطور نه بوجه . (یادداشت بخط مؤلف ).
خارگردلغتنامه دهخداخارگرد. [ گ ِ ] (اِخ ) ناحیه ای است بخراسان و در آنجا مدرسه ای و مسجد جامعی وجود دارد که ظاهراً در قرن نهم ساخته شده اند. (از تاریخ صنایع ایران تألیف دکتر ج کر
خرجردلغتنامه دهخداخرجرد. [ خ َ ج ِ ] (اِخ ) نام ناحیتی بوده است در قرب بوشنج هرات به افغانستان کنونی . (از معجم البلدان ).
خرجردجاملغتنامه دهخداخرجردجام . [ خ َ ج ِ ] (اِخ ) رجوع به خرجردشود. و رجوع به حبیب السیر چ خیام ص 16 و 338 شود.
خرگردنلغتنامه دهخداخرگردن . [ خ َ گ َ دَ ] (ص مرکب ) گردن کلفت . صاحب گردنی سخت و سطبر. ستبرگردن . زفت گردن . با گردنی سخت سطبر. با گردنی سخت قطور نه بوجه . (یادداشت بخط مؤلف ).
میان خوافلغتنامه دهخدامیان خواف . [ خوا / خا ] (اِخ ) نام یکی ازدهستانهای بخش خواف شهرستان تربت حیدریه و آن محدود است از طرف شمال به دهستان بالا خواف ، از جنوب به دهستان پایین خواف ا
ارقبلغتنامه دهخداارقب . [ اَ ق َ ] (ع ص ) ستبرگردن . مرد سطبرگردن . (منتهی الأرب ). رَقبانی . گردن کلفت . بزرگ گردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). گردن ستبر. خرگردَن . || بزر
خارگردلغتنامه دهخداخارگرد. [ گ ِ ] (اِخ ) ناحیه ای است بخراسان و در آنجا مدرسه ای و مسجد جامعی وجود دارد که ظاهراً در قرن نهم ساخته شده اند. (از تاریخ صنایع ایران تألیف دکتر ج کر
خرجردلغتنامه دهخداخرجرد. [ خ َ ج ِ ] (اِخ ) نام ناحیتی بوده است در قرب بوشنج هرات به افغانستان کنونی . (از معجم البلدان ).