خرکشلغتنامه دهخداخرکش . [ خ َ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سیاه کوه بخش بافت شهرستان سیرجان ، واقع در هزارگزی جنوب خاوری بافت سر راه مالرو صوغان به کوشک . کوهستانی سردسیر، آب
خرکشلغتنامه دهخداخرکش .[ خ َ ک ُ ] (اِ) سرموزه را گویند و آن کفشی است که بر بالای موزه پوشند و در ماوراءالنهر متعارفست و در عربی جرموق خوانند. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (آن
جرموقلغتنامه دهخداجرموق . [ ج ُ ] (ع اِ) نوعی از کفش که بالای موزه پوشند و به فارسی خرکش گویند. (از المعرب جوالیقی ص 94). (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خرکش . (مهذب ا
خارکشلغتنامه دهخداخارکش . [ ک ُ ] (اِ) سر موزه را گویند که آن کفشی باشد که بر بالای موزه پوشند و آن در ماورأالنهر بیشتر متعارف است و عربی جرموق خوانند. (آنندراج ) (برهان قاطع) (