خرچاللغتنامه دهخداخرچال . [ خ َ ] (اِ مرکب ) مرغی است بزرگ از جنس هوبره و گوشت آن لذیذ، خرد آنرا چال و بزرگ آنرا خرچال گویند. (از آنندراج ) (از انجمن آرای ناصری ).قسمی از مرغابی
خرچوللغتنامه دهخداخرچول .[ خ َ ] (اِخ ) نام قریتی بوده است بفارس : قریه ای است سه فرسنگی کمتر مشرق شیراز. (از فارسنامه ٔ ناصری ).
خرالاغلغتنامه دهخداخرالاغ . [ خ َ اُ ] (اِ مرکب ) خری که در چاپارخانه از برای حمل چاپار نگاهدارند. (ناظم الاطباء).
لیکلغتنامه دهخدالیک . (اِ) خرچال را گویند و آن پرنده ای است که به چرخ و شاهین شکار کنند و خورند. لیکک . || پیمانه را نیز گویند که بدان غله و خرما و غیر آن پیمایند. (برهان ).
وقداقلغتنامه دهخداوقداق . [ ] (اِ) خرچال . میش مرغ . حباری . هوبره . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به خرچال شود.
لیککلغتنامه دهخدالیکک . [ ک َ ] (اِ) به معنی لیک است که خرچال باشدو او پرنده ای است کبودرنگ به سرخی مائل . (برهان ).
ونجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= گنجشک: ◻︎ شکار باز، خرچال و کلنگ است / شکار واشه، ونج است و کبوتر (عنصری: ۳۳۲).