خرپوللغتنامه دهخداخرپول . [ خ َ ] (ص مرکب ) صاحب پول بسیار. (یادداشت بخط مؤلف ). صاحب مکنت بسیار. آنکه پول زیاد فراهم آورده است و استفاده ٔ شایان از آن نتواند کرد.
خرپولیلغتنامه دهخداخرپولی . [ خ َ ] (حامص مرکب ) حالت خرپول . حالت آنکه پول زیاد فراهم آورده است و استفاده ٔ شایان نمیکند.
خِرْپُلَکگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی شاد بودن و اختیار از کف دادن ، شادی از موفقیتی که به غرور بیش از حد می انجامد.
خَرْپُلَکْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی نشانه های آشکار ، نشانه های تابلو ، واضح بودن چیزی در دید
خرچوللغتنامه دهخداخرچول .[ خ َ ] (اِخ ) نام قریتی بوده است بفارس : قریه ای است سه فرسنگی کمتر مشرق شیراز. (از فارسنامه ٔ ناصری ).
خرپولیلغتنامه دهخداخرپولی . [ خ َ ] (حامص مرکب ) حالت خرپول . حالت آنکه پول زیاد فراهم آورده است و استفاده ٔ شایان نمیکند.
خرچوللغتنامه دهخداخرچول .[ خ َ ] (اِخ ) نام قریتی بوده است بفارس : قریه ای است سه فرسنگی کمتر مشرق شیراز. (از فارسنامه ٔ ناصری ).