خرپشتهگویش اصفهانی تکیه ای: rahbun طاری: xarpošta طامه ای: xarpošta طرقی: xarpošta کشه ای: xarpošta نطنزی: xarpošta
خرشةلغتنامه دهخداخرشة. [ خ َ ش َ ] (اِخ ) ابن الحر. وی از راویان است و عبداﷲ از احمدبن مفصل از ابوبکر از ابوحصن از خرشةبن الحر نقل می کند که گفت عمر در تاریک روشن از خواب برمی خ
منلغتنامه دهخدامن . [ م َ ] (اِ) وزنی باشد معین در هر جایی و آنچه در این زمان متعارف است چهل استار است و هر استاری پانزده مثقال که مجموع من ششصد مثقال باشد به وزن تبریز و هر م
خرشةلغتنامه دهخداخرشة. [ خ َ ش َ ] (اِخ ) ابن الحر. وی از راویان است و عبداﷲ از احمدبن مفصل از ابوبکر از ابوحصن از خرشةبن الحر نقل می کند که گفت عمر در تاریک روشن از خواب برمی خ
خرشةلغتنامه دهخداخرشة. [ خ َ ش َ ] (اِخ ) ابن الحرث . از صحابیان بود و بعضی او را خرشةبن الحر المحارثی الازدی آورده اند و بنابر قول ابن السکن او از صحابی بود که بمصر فرودآمد.ابن
خرشةلغتنامه دهخداخرشة. [ خ َ ش َ ] (اِخ ) نام شخصی است . (ناظم الاطباء). رجوع شود به خرشه (قلعه ) نزدیکی جهرم .
scrapesدیکشنری انگلیسی به فارسیخراشها، خراش، خراشیدگی، اثر خراش، گیر، گرفتاری، تراشیدن، پنجول زدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، خراشیدن، خراشاندن، خست کردن، ستردن، با ناخن و جنگال خراشیدن