خروس لاریلغتنامه دهخداخروس لاری . [ خ ُ س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نوعی خروس بزرگ جثه است با پاهای بلند. (یادداشت بخط مؤلف ).
خروسلغتنامه دهخداخروس . [ خ َ ] (ع ص ) زن دوشیزه در اول حمل . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || زن نفساءکه ازبهر وی طعام خرسه سازند. || زن ک
خروسلغتنامه دهخداخروس . [ خ ُ ] (اِ) خیزآب . (یادداشت بخط مؤلف ). کوهه .موج آب . || هیکلی است شبیه خروس که از کاغذ می سازند. (یادداشت بخط مؤلف ). || قسمی ظرف شراب . پیاله . (ی
غببلغتنامه دهخداغبب . [ غ َ ب َ ] (ع اِ) گوشت زیر زنخ . غبغب . (برهان ). آن پوست که آویخته بود زیر گلو. (دهار). گوشت آویخته زیر ذقن و آن را طوق گلو نیز گویند و آن از لوازم حسن
دورگلغتنامه دهخدادورگ . [ دُ رَ ] (ص مرکب ) ذوجنبتین . (لغات فرهنگستان ). دورگه . هجین . حیوان از دو جنس مختلف زاده . که پدر از نوعی و مادر از نوعی دیگر دارد: سگهای گرگی دورگند.
مرغلغتنامه دهخدامرغ . [ م ُ ] (اِ) مطلق پرندگان ، و عربان آن را طیر خوانند. (از برهان ). هر طائر که بال و پر و منقار دارد. (غیاث ). مطلق طایر را گویند سوای کرمهای پردار و قدری