خرمهرهلغتنامه دهخداخرمهره . [ خ َ م ُ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) سفیدمهره باشد که نوعی از بوق است و آنرا در حمامها و آسیاها و بازیگاهها و بتخانه ها و بعضی مصافها می نوازند. (از برهان قا
خرمهرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوعی مهرۀ درشت و بیارزش، به رنگ سفید یا آبی که بر گردن اسب و خر میبندند: ◻︎ اگر ژاله هر قطرهای دُر شدی / چو خرمهره بازار از او پُر شدی (سعدی۱: ۱۰۳).۲. [
خرمهرهفرهنگ انتشارات معین(خَ. مُ رِ) (اِمر.) 1 - نوعی مهرة درشت به رنگِ سفید یا آبی که آن را بر گر دن خر و اسب و استر آویزند. 2 - نوعی بوق .
خارمهرهلغتنامه دهخداخارمهره . [ م ُ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) تیغ مهره : رباط چهارم از خارمهره ٔ گردن رسته است . (ذخیره ٔخوارزمشاهی ). و رباط جفت نخستین از خارمهره ٔ دوم رسته است . (ذخی
خرزهرهلغتنامه دهخداخرزهره . [ خ َ زَ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) زهره ٔ خر. زهره ٔ بزرگ باشد. (از برهان قاطع). به این معنی از خر (بزرگ ) + زهره تشکیل شده است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین
خرزهرهفرهنگ انتشارات معین(خَ زَ رِ) (اِمر.) گیاهی است بوته مانند دارای شاخه های باریک با گل های سفید و سرخ و برگ های دراز و تلخ و سمی که از گیاهان زینتی است .
خرزهرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدرختچهای زینتی، بوتهمانند، و سمّی، با شاخههای باریک، گلهای سرخ، سفید، یا صورتی، و برگهای دراز؛ زقوم؛ جار.
پلچی فروشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنکه خرمهره میفروشد؛ خرمهرهفروش: ◻︎ چون به نزدیک اهل عصر کنون / مرد پلچیفروش جوهری است (ابنیمین: لغتنامه: پلچیفروش).