خرمن کوبلغتنامه دهخداخرمن کوب . [ خ ِ / خ َ م َ ] (نف مرکب ) آنکه خرمن کوبد. (از ناظم الاطباء) : کفر و کذب این دو راست خرمن کوب نحس و فخر آن دو راست دامنگیر. خاقانی . || (اِ مرکب )
خرمن کوبفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدستگاه، کارگر، یا چهارپایی که غلۀ دروشده را میکوبد تا کاه از دانه جدا شود.
خرمن کوبیلغتنامه دهخداخرمن کوبی . [ خ ِ / خ َ م َ ] (حامص مرکب ) عمل کوفتن خرمن . (یادداشت بخط مؤلف ).
چانواژهنامه آزادخرمن کوب قدیمی که سه محور اُستوانه ای چوبی داشت. دور هر محور معمولاً پنج تیغۀ آهنیِ دندانه دار مدوّر تعبیه شده بود. این دستگاه به گونه ای ساخته شده بود که دو یا
خرمن کوبیلغتنامه دهخداخرمن کوبی . [ خ ِ / خ َ م َ ] (حامص مرکب ) عمل کوفتن خرمن . (یادداشت بخط مؤلف ).