خرمن گاهلغتنامه دهخداخرمن گاه . [ خ ِ/ خ َ م َ ] (اِ مرکب ) جای کوفتن خرمن . (از ناظم الاطباء). جرین . داس . بَیْدَر. (منتهی الارب ) : تخم تا در زمین نماند سه ماه بر از او کی خوری ب
خرمن گاهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقطعه زمینی سخت و هموار در کنار مزرعه که در آنجا گندم یا جو دروشده را بهوسیلۀ خرمنکوب میکوبند تا کاه از دانه جدا شود.
خرمگاهلغتنامه دهخداخرمگاه . [ خ ُرْ رَ] (اِ مرکب ) خرگاه و خیمه ٔ بزرگ و مدور است . (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : از علو همت فراش خرمگاه قدر. شمس جندی (از فرهنگ
خرنگاهلغتنامه دهخداخرنگاه . [ خ ُ رَ] (اِ مرکب ) محل شرب است . الخورنق کان یسمی الخرنگاه و هو موضع الشرب فاعرب . (از جوالیقی ج 1 ص 126).
جرنلغتنامه دهخداجرن .[ ج ُ ] (ع اِ) خرمنگاه . (منتهی الارب ). خرمنگاه گندم که در آن گندم درو میشود. (از متن اللغة). یا اینکه بیدر خرمنگاه گندم و جرن خرمنگاه خرماست . (از متن ال
دائسلغتنامه دهخدادائس . [ ءِ ] (ع اِ) خرمنگاه . || (ص ) مرد خرمن کوب . و قولهم اتتهم الخیل دوائس ؛ یعنی یکی بعد دیگری آمدند آنها را اسپان . (منتهی الارب ).