خرمائیلغتنامه دهخداخرمائی .[ خ ُ ] (ص نسبی ) برنگ خرما. (یادداشت بخط مؤلف ).- موی خرمائی ؛ موی برنگ خرما. (یادداشت بخط مؤلف ).
خرمائیلغتنامه دهخداخرمائی . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فرمشکان بخش سروستان شهرستان شیراز، واقع در 27هزارگزی جنوب خاوری سروستان و 8هزارگزی شوسه ٔ شیراز به خضر. این ده کوهستان
خرمائیانArecaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از خرماسانان، بهصورت درخت یا درختچه، با ساقۀ بدون شاخه و غالباً استوانهای متـ . نخلیان Palmaceae, Palmae
خرمای نیمرسگویش اصفهانی تکیه ای: nâras طاری: xârak طامه ای: --------- طرقی: ormâkâlak / xarak کشه ای: --------- نطنزی: ----------
خرماPhoenix 1واژههای مصوب فرهنگستانسردهای از خرمائیان درختی با حدود سیزده گونه که در جزایر قناری و افریقای شمالی و خاورمیانه و پاکستان و هند و ایالت کالیفرنیا در امریکا یافت میشوند؛ درخت خرما ت
خرماگونلغتنامه دهخداخرماگون . [ خ ُ ] (ص مرکب ) خرمائی . برنگ خرما. به لون خرما. (یادداشت بخط مؤلف ) : گشته چون خار در مصاف زبون خصم در پای اسب خرماگون .سنائی .
عقدانلغتنامه دهخداعقدان . [ ع َ ق َ ] (ع اِ) خرمائی است . (منتهی الارب ). نوعی خرما و تمر است . (از اقرب الموارد).
باهینلغتنامه دهخداباهین . (اِ) خرمائی که پیوسته بر آن غوره و خوشه های نیم رسیده و رسیده باشد. (منتهی الارب ).