خرزوواژهنامه آزادحرف خ به ضمه و ربه سکون می باشد ودر لهجه محلی یعنی کسی که از نظر عقلی کامل نبوده و از نظر رفتاری دارای رفتار منظم نیست به پسر خاله گفته می شود.
خرزویللغتنامه دهخداخرزویل . [ خ َ زَ] (اِخ ) نام قصبه ای است در ولایت طارم . (از ناظم الاطباء). در سفرنامه ٔ ناصرخسرو نام این محل آمده است .
خرزویللغتنامه دهخداخرزویل . [ خ َ زَ] (اِخ ) نام قصبه ای است در ولایت طارم . (از ناظم الاطباء). در سفرنامه ٔ ناصرخسرو نام این محل آمده است .
منجیللغتنامه دهخدامنجیل . [ م َ ] (اِخ ) نام محلی از ولایت طارم و خرزویل و نام قریه ای است قریب به آن و آن به خوبی آب و هوا و تواتر انهار و تراکم اشجار مشهور است و در دامان کوه و
هرزویللغتنامه دهخداهرزویل . [ هََزَ ] (اِخ ) هرزبیل . خرزویل . رجوع به هرزه ول ، خرزویل و رجوع به سفرنامه ٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص 4 شود.