خردمالغتنامه دهخداخردما. [ خ ُ دَ ] (اِ) جانوری است خوش آواز و خوشرنگ . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) : خجسته را بجز از خردما ندارد گوش بنفشه را بجز از کرکرک ندارد پاس . منوچ
خردماللغتنامه دهخداخردمال . [ خ ِ رَ ] (نف مرکب ) غافلگیرکننده . بناگاه نیش زننده . چشم دل کورکننده . فریبنده : مال یکی مار خردمال گشت میل مکن سوی خردمال مار.ناصرخسرو.
خادمانلولغتنامه دهخداخادمانلو. [ دِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میانکوه بخش چاپشلو شهرستان دره گز واقع در 38 هزارگزی جنوب باختری قره باشلو است . سر راه مالرو عمومی دره گز میباشد، محلی اس
خردماللغتنامه دهخداخردمال . [ خ ِ رَ ] (نف مرکب ) غافلگیرکننده . بناگاه نیش زننده . چشم دل کورکننده . فریبنده : مال یکی مار خردمال گشت میل مکن سوی خردمال مار.ناصرخسرو.
بیمارپرسلغتنامه دهخدابیمارپرس . [ پ ُ ] (نف مرکب ) پرسنده ٔ حال بیمار. عیادت گزار. عیادت کننده . (یادداشت مؤلف ) : زرد گل بیمار گردد فاخته بیمارپرس یاسمین ابدال گردد، خردما، زائر ش
کرکرکلغتنامه دهخداکرکرک . [ ک َ ک َ رَ ] (اِ) نام پرنده ای است دم دراز که در کناره های آب نشیند و دم جنباند و به عربی صعوه خوانند. (برهان ) (آنندراج ). کرکما. دم جنبانک . (فرهنگ
زایرلغتنامه دهخدازایر. [ ی ِ ] (ع ص ، اِ) زائر. زیارت کننده . ج ، زایرون ، زور، زوّار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه بقصد زیارت آید. (فرهنگ نظام ) : زردگل بیمار گردد فاخته بیم