خردل بریلغتنامه دهخداخردل بری . [ خ َ دَ ل ِ ب َرْ ری ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حَرْشاء.لبسان . ایهقان . جرجیری بری . (یادداشت بخط مؤلف ). در تحفه ٔ حکیم مؤمن چنین آمده است : گیاه
خَرْدَلٍفرهنگ واژگان قرآندانه هاي نوعي گياه است که به رنگهاي زرد ،سياه و سفيد يافت مي شود .قطرآنها حدوداً يک ميليمتر است . از دانه ي خردل به عنوان ادويه استفاده مي کنند و داراي خواص بسي
خردللغتنامه دهخداخردل . [ خ َ دَ ] (ع اِ) تخمی است دوائی و آن بوستانی و صحرائی و فارسی می باشد، بوستانی سرخ رنگ و فربه بود و چون بکوبند زرد شود، گرم و خشک است در چهارم . گویند ا
خردللغتنامه دهخداخردل . [ خ َ دِ ] (ص مرکب ) نامرد ترسنده . (از برهان قاطع) (آنندراج ) (از انجمن آرای ناصری ). نامرد که آنرا بزدل نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). بزدل . (یادداشت
جرجیر بریلغتنامه دهخداجرجیر بری . [ ج ِ جی رِ ب َرْ ری ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ایهقان ، جرجیر دشتی ، خردل بری ، نهق ، انداو. (یادداشت مؤلف از صراح ). رجوع به جرجیر دشتی شود.
لبسانلغتنامه دهخدالبسان . [ ل َ ] (اِ) خردل برّی است . (فهرست مخزن الادویه ). رستنی را گویند که به ترکی قچی خوانند و با ماست خورند و بعضی گویندلبسان خردل صحرائی است . (برهان ). ش