خردسالفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندکسال، بچه، بچهسال، صغیر، طفل، کمسال، کمسن، کوچک ۲. کودک، نابالغ، نارسیده، نوباوه ≠ کهنسال
خردساللغتنامه دهخداخردسال . [ خ ُ ] (ص مرکب ) کم سال . جوان . طفل . (ناظم الاطباء). مقابل سالخورده . (آنندراج ). صغیر. مقابل کلانسال و کهن سال . (یادداشت بخط مؤلف ) : که دانست کا
خردسالگیلغتنامه دهخداخردسالگی . [ خ ُ ل َ / ل ِ ] (حامص مرکب ) حالت خردسال بودن . (یادداشت بخط مؤلف ).