پاپاسیلغتنامه دهخداپاپاسی . (اِ) خردترین و کم بهاترین ِ نقود، مانند پشیز و کمتر.- یک پاپاسی نداشتن ؛ هیچ نداشتن .- یک پاپاسی نیرزیدن ؛ هیچ نیرزیدن .
کوچکترینلغتنامه دهخداکوچکترین . [ چ َ / چ ِ ت َ ] (ص عالی ) خردترین و کهترین . (ناظم الاطباء). خردترین . صغیرترین . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوچک شود. || کم وسعت ترین و کم حج
کهترینلغتنامه دهخداکهترین . [ ک ِ ت َ ] (ص عالی ) کوچکترین و خردترین . (ناظم الاطباء) : ملک صفاتی کاندر ممالک شرفش سپهر گفت که من کهترین عمل دارم . خاقانی .|| خردسال ترین . (ناظم