خردایشواژهنامه آزادفرایند شکستن و خرد کردن و آسیا کردن مواد معدنی صنعتی. خردایش در صنایع مختلف کاربرد دارد.
خردپیشهفرهنگ مترادف و متضادخردمند، خردورز، خردور، عاقل، حکیم، بخرد، فرزانه، دانا ≠ جهالتپیشه، سفیه، کانا
خردپیشهلغتنامه دهخداخردپیشه . [ خ ِ رَ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) عاقل . خردمند. (از ناظم الاطباء). آنکه در کارها از راهنمایی های عقل پیروی کند : بار این بند گران تا کی کشداین خردپیشه ر
خردریشلغتنامه دهخداخردریش . [ خ ُ ] (ص مرکب ) آنکه ریشش کوچک است . کوسه . (یادداشت بخط مؤلف ). سَمَعْمَع. || آنکه ریش او کوتاه است . (یادداشت بخط مؤلف ).
خردکیشیلغتنامه دهخداخردکیشی . [ خ ِ رَ ] (حامص مرکب ) کارگزاری عقل . دستور عقل و فراست . (از ناظم الاطباء).
ریگآسpebble millواژههای مصوب فرهنگستاننوعی گویآس که در آن براثر برخورد ذرات ریگ به مواد، خُردایش (grinding) انجام میشود متـ . آسیای ریگی
خردپیشهلغتنامه دهخداخردپیشه . [ خ ِ رَ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) عاقل . خردمند. (از ناظم الاطباء). آنکه در کارها از راهنمایی های عقل پیروی کند : بار این بند گران تا کی کشداین خردپیشه ر
خردریشلغتنامه دهخداخردریش . [ خ ُ ] (ص مرکب ) آنکه ریشش کوچک است . کوسه . (یادداشت بخط مؤلف ). سَمَعْمَع. || آنکه ریش او کوتاه است . (یادداشت بخط مؤلف ).
خردکیشیلغتنامه دهخداخردکیشی . [ خ ِ رَ ] (حامص مرکب ) کارگزاری عقل . دستور عقل و فراست . (از ناظم الاطباء).