خرخانیلغتنامه دهخداخرخانی . [ خ َ ] (ص نسبی ) منسوب به خرخان که قریه ای از قراء قومس است . (از انساب سمعانی ).
خرعونیلغتنامه دهخداخرعونی . [ خ َ ] (ص نسبی ) منسوب به خرعون که قریه ای است از قرای سمرقند. (از انساب سمعانی ).
خارخونلغتنامه دهخداخارخون . (اِخ ) دهی است از دهستان درکاسعیده بخش چهاردانگه ٔ شهرستان ساری . محلی است کوهستانی و جنگلی و هوای آن مرطوب ومالاریائی واقع در 18 هزارگزی شمال کیاسر و
خرخوبلغتنامه دهخداخرخوب . [ خ ُ ] (ع ص ، اِ) ماده شتر بسیارشیر که شیر وی بسرعت منقطع گردد. (از ناظم الاطباء). ماده شتر بسیارشیر سریعالانقطاع . (منتهی الارب ).