خرخاشلغتنامه دهخداخرخاش . [ خ َ ] (اِ) ظاهراً بمعنی گفتگوست : گفت هر شش را بگیرید ای دو خصم من شوم آزاد بی خرخاش و وصم .مولوی (مثنوی ).
وصملغتنامه دهخداوصم . [ وَ ] (ع اِ) شکاف چوبی بی جدایی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || گره چوب . || شکاف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد