خرجفرهنگ مترادف و متضاد۱. امرار، صرف، مخارج، مصرف، نفقه، هزینه ≠ دخل، برج، درآمد ۲. باج، خراج ۳. باروت، مواد منفجره
خرجلغتنامه دهخداخرج . [ خ َ ] (اِخ ) موضعی است به یمامه . (منتهی الارب ). نام وادیی است از سرزمین یمامه و در آن قرایی است از بنی قیس بن ثعلبةبن عکابه ... در طریق مکه براه بصره
reimburseدیکشنری انگلیسی به فارسیبازپرداخت، پرداختن، خرج چیزی را دادن، باز پرداخت کردن، باز پرداختن، جبران کردن، هزینه کسی یا چیزی را پرداختن
reimbursingدیکشنری انگلیسی به فارسیبازپرداخت، پرداختن، خرج چیزی را دادن، باز پرداخت کردن، باز پرداختن، جبران کردن، هزینه کسی یا چیزی را پرداختن
reimbursedدیکشنری انگلیسی به فارسیبازپرداخت شده، پرداختن، خرج چیزی را دادن، باز پرداخت کردن، باز پرداختن، جبران کردن، هزینه کسی یا چیزی را پرداختن
reimbursesدیکشنری انگلیسی به فارسیبازپرداخت می شود، پرداختن، خرج چیزی را دادن، باز پرداخت کردن، باز پرداختن، جبران کردن، هزینه کسی یا چیزی را پرداختن
صورت دادنلغتنامه دهخداصورت دادن . [ رَ دَ ] (مص مرکب ) چیزی را صورت چیزی دادن و آنرا بشکل وی در آوردن . مبدل ساختن : آب خوش را صورت آتش مده اندر آتش صورت آبی منه . مولوی . || در تداو