خرجینهلغتنامه دهخداخرجینه . [ خ ُ ن َ / ن ِ ] (اِ) خُرج . (زمخشری ) (دهار). چیزی از پلاس که زاد و رخت بر آن نهاده بر ستور بار کنند. (از ناظم الاطباء). جوال . باردان . گواله . گاله
خرجینلغتنامه دهخداخرجین . [ خ ُ ] (اِ) چیزی باشد از پلاس که زاد و رخت سفر در آن نهاده بر ستور بار کنند . (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). خُرج . (منتهی الارب ). خورجین : چو خرجین
خرجینکلغتنامه دهخداخرجینک . [ خ ُ ن َ ] (اِ مصغر) خرجین کوچک : خرجینکی بود که کتاب در آن می نهادم . (از سفرنامه ٔ ناصرخسرو). || میوه ای که مانند خرجین کوچک است مانند قدومه . (از گ
جرجةلغتنامه دهخداجرجة. [ ج ُ ج َ ] (ع اِ) خرجینة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از قطر المحیط) (ناظم الاطباء). ج ، جُرج ، جُرَج . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ). خریطه ای است خرجین
کرزلغتنامه دهخداکرز. [ ک ُ ] (ع اِ) خرجینه ٔ شبان . ج ، کِرِزه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خرجین چوپان که در آن توشه و متاع خویش را حمل کند و به قولی جوال کوچک است وعبارت
کرازلغتنامه دهخداکراز. [ ک َرْ را] (ع اِ) قچقار که خرجینه ٔ شبان بردارد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کبشی که خرجین شبان می برد و آن گوسپند بی شاخ است لان الاقرن یشتغل بالنطاح
جرجلغتنامه دهخداجرج . [ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ جُرجَة، به معنی خرجینه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || ظرفی است از ظرفهای زنان . (لسان از ذیل اقرب الموارد). ظرفی است از