خرتناقواژهنامه آزادخِرتِناق. تلفظ عامیانه و نادرست خِرتلِاق. به معنای حنجره. در زبان عامیانه گاهی به اشتباه واژۀ خرتلاق، خرتناق تلفظ می شود. اصل این واژه در لغتنامۀ دهخدا آمده است
خرتناقواژهنامه آزادخِرتِناق. تلفظ عامیانه و نادرست خِرتلِاق. به معنای حنجره. در زبان عامیانه گاهی به اشتباه واژۀ خرتلاق، خرتناق تلفظ می شود. اصل این واژه در لغتنامۀ دهخدا آمده است
ختلابلغتنامه دهخداختلاب . [ خ ُت ْ ت َ ] (اِخ ) نام رودخانه ٔ طالقان است که به جیحون ملحق میشود بنابر تعبیر ابن رسته . توضیح آنکه رودخانه ٔ جیحون بعد از آنکه طرف بدخشان را احاطه
ختلاملغتنامه دهخداختلام . [ خ َ ] (اِخ ) نام رودخانه ای است در ماوراءالنهر و در حدود العالم آمده : و دیگر رود ختلام است و از کوه مانسا بگشاید و آنجا کی حدست میان خلخ و یغما و بر
ختلاملغتنامه دهخداختلام . [ خ َ ] (اِخ ) نام شهری بوده است بماوراءالنهر. در حدود العالم آمده :ختلام شهرکی است و مولود نصربن احمد میر خراسان اندروی بوده است . (حدود العالم چ منوچه
ختلان شاهلغتنامه دهخداختلان شاه . [ خ ُت ْت َ ] (اِخ ) نام عام امراء خُتَّل است و آنان را شیر ختلان نیز می گفته اند. (یادداشت بخط مؤلف ). امیر خُتَّل است و آنان را شیر ختلان نیز می