خراشادلغتنامه دهخداخراشاد. [ خ ُ ] (اِخ ) قریتی است در خره ٔ بهارجان از قاینات . (یادداشت بخط مؤلف ). و در فرهنگ جغرافیایی آمده : دهی است از دهستان بهارجانات بخش حومه ٔ شهرستان ب
خراشادیلغتنامه دهخداخراشادی . [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از بخش هشت آب شهرستان زابل . واقع در 2هزارگزی باختری بنجار و دوهزارگزی راه مارو زابل به افضل آباد. این ناحیه در جلگه واقع با آب
خراشیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. خراش دادن، زخم کردن، مجروح ساختن، مجروح کردن ۲. تراشیدن، زدودن، ستردن، محو کردن ۳. خاریدن ۴. خدشهدار کردن، مخدوش کردن
خراشادیلغتنامه دهخداخراشادی . [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از بخش هشت آب شهرستان زابل . واقع در 2هزارگزی باختری بنجار و دوهزارگزی راه مارو زابل به افضل آباد. این ناحیه در جلگه واقع با آب
کوچ نهارجان بیرجندواژهنامه آزادکوچ نهارجان یا کوچ خراشاد -یا کوچ ترکها - یا کوچ نوفرست یا کوچ مود -کوچ سربیشه