خرازیلغتنامه دهخداخرازی . [خ َرْ را ] (ص ، اِ) مهره های در رشته کشیده شده . (از ناظم الاطباء). || مهره فروش . (ملخص اللغات حسن خطیب ). امروز فروشنده ٔ صابون و عطر و شانه و مقراض
خرازیفرهنگ انتشارات معین(خَ رّ) [ ع - فا. ] (اِمر.) دکانی که در آن مهره ، آینه ، گردن بند و زیورآلات زنانه به فروش می رسد.
خرازیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجایی که در آن مهره، گردنبند، آینه، شانه، عطر، جوراب، زینتآلات زنانه، و مانند آن فروخته میشود.
خرازی فروشلغتنامه دهخداخرازی فروش . [ خ َرْ را ف ُ ] (نف مرکب ) خرده فروش . (از ناظم الاطباء). آنکه فروشنده ٔ صابون و عطر و شانه و مقراض و قلم تراش و امثال آن است . (از یادداشت های مو
خرازیانلغتنامه دهخداخرازیان . [ خ َرْ را ] (اِخ ) نام فرقه ای است از صوفیان بر طریقت ابوسعید خراز. نام دیگر این فرقه ، خرازیه است . (کشف المحجوب هجویری ).
خرازی فروشلغتنامه دهخداخرازی فروش . [ خ َرْ را ف ُ ] (نف مرکب ) خرده فروش . (از ناظم الاطباء). آنکه فروشنده ٔ صابون و عطر و شانه و مقراض و قلم تراش و امثال آن است . (از یادداشت های مو
خرازیانلغتنامه دهخداخرازیان . [ خ َرْ را ] (اِخ ) نام فرقه ای است از صوفیان بر طریقت ابوسعید خراز. نام دیگر این فرقه ، خرازیه است . (کشف المحجوب هجویری ).
خرازیةلغتنامه دهخداخرازیة. [ خ َرْ را زی ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای است از متصوفه بر روش ابوسعید خراز. خرازیان . رجوع به خرازیان در این لغت نامه شود.