خرءلغتنامه دهخداخرء. [ خ َرْءْ ] (ع مص ) ریدن و پلیدی انداختن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خرءلغتنامه دهخداخرء. [ خ ُرْءْ ] (ع اِ) حدث مردم . (مهذب الاسماء). چلغوزه . فضله ٔ مرغ و آدمی و سگ و جز آن . (یادداشت بخط مؤلف ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ج ، خروء،
خرعلغتنامه دهخداخرع . [ خ َ رَ ] (ع اِ) داغی در گوش گوسپند که دو خط بدرازا در گوش آن داغ کنند تا گوش وی سه پاره گردد و پاره ٔ میانی بر جوف گوش آویزان شود. || نرمی مفاصل . || سس
خرعلغتنامه دهخداخرع . [ خ َ رَ ] (ع مص ) ضعیف و سست گردیدن . || شکسته شدن . || متحیر گشتن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). || جدا شدن شاخه
خرابه ٔ قادرلولغتنامه دهخداخرابه ٔ قادرلو. [ خ َ ب ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر. واقع در 34هزارگزی شمال خاوری مشکین شهر و 12هزارگزی شوسه ٔ گرمی به ارد
خرابه ٔ امینلغتنامه دهخداخرابه ٔ امین . [ خ َ ب ِ ی ِ اَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومه ٔ وارداک شهرستان مشهد. واقع در 32هزارگزی شمال باختری مشهد و دوهزارگزی جنوب راه شو
خرابه ٔ رضیلغتنامه دهخداخرابه ٔ رضی . [ خ َ ب ِ ی ِ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر. واقع در 48هزارگزی خاوری مشکین شهر و سه هزارگزی شوسه ٔ اردبیل . این ن
خرابه ٔ کندلغتنامه دهخداخرابه ٔ کند. [ خ َ ب ِ ی ِ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سربند بالا بخش سربند شهرستان اراک . واقع در سی هزارگزی جنوب باختری آستان و سه هزارگزی راه مالرو عمومی
rumbleدیکشنری انگلیسی به فارسیخراب کردن، سر و صدا، شکایت، چغلی، غرولند، چیز پر سر و صدا، فهمیدن، غریدن، صدای ریز و سنگین دراوردن
taintingدیکشنری انگلیسی به فارسیخراب کردن، لکه دار کردن، رنگ کردن، الوده شدن، ملوث کردن، فاسد کردن، عفونی کردن