خدوملغتنامه دهخداخدوم . [ خ َ ] (ع ص ) بسیار خدمت کننده (مؤنث و مذکر در وی یکسان است ). (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)(از متن اللغة) (از تاج العروس ) (از معجم الوسیط).
رفع کردنلغتنامه دهخدارفع کردن . [ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بلند کردن و افراشتن و برداشتن . (ناظم الاطباء). بلند کردن . بالا بردن . || ترقی دادن . || برطرف کردن . زایل کردن . (فرهنگ فا