خدوکفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزرده، اندوهناک، پریشان، غمگین، مغموم ۲. اندوه، غصه، غم، ملال ۳. حسادت، حسد، رشک ۴. خشم، غضب، قهر
خدوکلغتنامه دهخداخدوک . [ خ ُ / خ َ ] (اِ) پراکنده و پریشان شدن طبیعت باشد از امور ناملایم . (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). برهم زدگی دل که از دغدغه و دست در زیر بغل کردن کسی د
خدوکفرهنگ انتشارات معین(خَ)1 - (ص .)آشفته ،پریشان . 2 - آزرده - خاطر از حسد. 3 - (اِ.) رشک ، حسد. 4 - غصه ، اندوه .
خدوکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. رشک؛ حسد: ◻︎ از حسد فتح تو خصم تو پی کرد اسب / همچو جحا کز خدوک چرخهٴ مادر شکست (انوری: ۹۲).۲. قهر؛ خشم.۳. غصه.۴. (صفت) آشفته؛ پریشان.