خدوشلغتنامه دهخداخدوش . [ خ َ ] (ع اِ) مگس . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ) (از قاموس ). ||
خدوشلغتنامه دهخداخدوش . [ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ خدش . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از تاج العروس ) (از قاموس ) (از لسان العرب ). رجوع به خدش شود.
خدشلغتنامه دهخداخدش . [ خ َ ] (ع اِ) نشان زخم که از خراشیدن مانده باشد. (از منتهی الارب ). ج ، خُدوش ، اَخداش . در اقرب الموارد آمده است : خدش اسم اثریست که بر اثر خدش ، یعنی خ
کیکلغتنامه دهخداکیک . [ ک َ / ک ِ ] (اِ) معروف است که برادر شپش باشد. گویند عمر کیک زیاده بر پنج روز نمی شود، و عربان برغوث خوانندش . (برهان ). جانورکی که در روی بدن انسان و دی