خدمتگزار، خدمتگزارفرهنگ مترادف و متضاد۱. بنده، پیشکار، خادم، خدمتکار، نوکر ≠ ارباب، مخدوم ۲. کارمند، مستخدم دولت ۳. چاکر ۴. پرستار، تیمارگر ۵. کسی که خدمت میکند
فَتَاهَافرهنگ واژگان قرآنخدمتگزارش - غلام جوانش (فتي به معناي غلام جوان و فتاة به معناي کنيز جوان است )
ministeringدیکشنری انگلیسی به فارسیخدمتگزار، خدمت کردن، کشیش کمک کردن، بخش کردن، عبادت کردن، پرستاری کردن