خداییلغتنامه دهخداخدایی . [ خ ُ ] (اِخ ) از شعرای قرن دهم هجری عثمانی است که در اسلامبول زاده شد و از منشیان ینگچری بود. «در تحفه ٔ شاهدی » و «گلشن توحید» آمده که وی پدر مغله لی
خداییلغتنامه دهخداخدایی . [ خ ُ ] (اِخ ) مصطفی اوقجی زاده متوفی بسال 987 هَ . ق . در مکه . از شاعران زمان و صاحب دیوانی بوده است . همدانی در تاریخ خودآورده : مکه را دید خدایی جان
خداییلغتنامه دهخداخدایی . [ خ ُ ] (ص نسبی ) رجوع به خدائی شود : ایزد همه آفاق بدو داد و بحق دادناحق نبود آنچه بود کار خدایی . منوچهری .- خدایی فروشان ؛ ریاکاران . (از ناظم الاطب
دش خداییلغتنامه دهخدادش خدایی . [ دُ خ ُ ] (حامص مرکب ) دش خدا بودن . حکومت جور. سلطنت استبدادی . (یادداشت مؤلف ) : اندر دش خدائی الکساندر... (کارنامه ٔ اردشیر ترجمه ٔ صادق هدایت ص
دولت خداییلغتنامه دهخدادولت خدایی . [ دَ / دُو ل َ خ ُ ] (حامص مرکب ) کیفیت و حالت دولت خدا. دولتمندی . (ناظم الاطباء) (ازبرهان ). صاحب دولتی . (شرفنامه ٔ منیری ) : هنر هر کجا یافت قد
دش خداییلغتنامه دهخدادش خدایی . [ دُ خ ُ ] (حامص مرکب ) دش خدا بودن . حکومت جور. سلطنت استبدادی . (یادداشت مؤلف ) : اندر دش خدائی الکساندر... (کارنامه ٔ اردشیر ترجمه ٔ صادق هدایت ص