خدایگانلغتنامه دهخداخدایگان . [ خ ُ ] (اِ مرکب ) گماشته خدا بر خلق . (المعجم ). پادشاه بزرگ . (برهان قاطع)(صحاح الفرس ) (فرهنگ اوبهی ) (انجمن آرای ناصری ). پادشاه . (از شرفنامه ٔ م
خدایگانیلغتنامه دهخداخدایگانی . [ خ ُ ] (حامص مرکب ) عمل خدایگان . حالت خدایگان . ریاست . بزرگی . (یادداشت بخط مؤلف ) : اگر کسی به هنر یا به فضل یا به نسب خدایگانی یابد امیر دارد ک
خدایگانیلغتنامه دهخداخدایگانی . [ خ ُ ] (حامص مرکب ) عمل خدایگان . حالت خدایگان . ریاست . بزرگی . (یادداشت بخط مؤلف ) : اگر کسی به هنر یا به فضل یا به نسب خدایگانی یابد امیر دارد ک
اشرفلغتنامه دهخدااشرف . [ اَ رَ ] (اِخ ) ملک اشرف احمدبن الملک العادل سلیمان ایوبی خدایگان حصن کیفا متوفی بسال 836 هَ . ق . در آمد کشته شد.او را دیوان شعری است . (از اسماء المؤ
اوشانلغتنامه دهخدااوشان . (اِ) به معنی آنهاست که جمع غایب باشد. (برهان ). او. آنها : خوبان همه سپاهند اوشان خدایگان است مرنیکبختیم را بر روی او نشان است .رودکی .
جهان آرایلغتنامه دهخداجهان آرای . [ ج َ ] (نف مرکب ) جهان آرا. جهان آراینده . آرایش کننده ٔ جهان : امیر عالم عادل محمد محمودخدایگان جهان خسرو جهان آرای . فرخی .ای جهان آرای شاهی کز ت
حرمت دانلغتنامه دهخداحرمت دان . [ ح ُ م َ ] (نف مرکب ) مقام شناس . آنکه به تربیت و منزلت هرکس رعایت حرمت آن کس کند : خدایگان خردپرور مروت ورزبلندهمت و زایرنواز و حرمت دان . فرخی .هم