خدایارلغتنامه دهخداخدایار. [ خ ُ ] (اِخ ) نام یکی از آبادیهای بخش سقز کردستان است و بجای کلمه ٔ «اللهیار» سابق برگزیده شده . (از لغات موضوعه ٔ فرهنگستان ).
خدایارلغتنامه دهخداخدایار. [ خ ُ ] (اِخ ) نام یکی از خانان خوقند است که سه بار بتخت سلطنت رسید:یکبار از حدود 1265 هَ .ق . تا 1273 هَ .ق . بار دیگراز 1277 هَ .ق . تا 1280 هَ .ق . ب
قلعه خدایارلغتنامه دهخداقلعه خدایار. [ق َ ع َ خ ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش شهریار شهرستان تهران . سکنه ٔ آن 50 تن است . و زارعین آن در نصرت آباد ساکن هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایر
قلعه خدایارلغتنامه دهخداقلعه خدایار. [ق َ ع َ خ ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش شهریار شهرستان تهران . سکنه ٔ آن 50 تن است . و زارعین آن در نصرت آباد ساکن هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایر
هرمزیارفرهنگ نامها(تلفظ: hormoz yār) (= ایزدیار) خدایار ، آن که خداوند یار اوست ؛ (در اعلام) نام خاص یک موبد پارسی است که در قرن سیزدهم میلادی میزیسته است .
ناصرالدینلغتنامه دهخداناصرالدین . [ ص ِ رُدْ دی ] (اِخ ) ابن خدایار، نوزدهمین و آخرین از خانان خوقند است و به سال 1292 هَ . ق . به امارات رسید. (از معجم الانساب ص 411).
خوش داشتنلغتنامه دهخداخوش داشتن . [ خوَش ْ / خُش ْ ت َ ] (مص مرکب ) نکو داشتن . خوب داشتن : به لطف خویش خدایاروان او خوش داربدان حیات بکن زین حیات خرسندش . سعدی .پیام دادم و گفتم بیا
سراب دورهلغتنامه دهخداسراب دوره . [ س َ دُ رَه ْ ] (اِخ ) دهی است مرکز دهستان از بخش چگنی شهرستان خرم آباد. راه اتومبیل رو خرم آباد بکوهدشت از وسط این آبادی عبور می نماید. آب آنجا از