خداحافظی کردنلغتنامه دهخداخداحافظی کردن . [ خ ُ ف ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بدرود گفتن .خدانگهدار گفتن . وداع کردن . (یادداشت بخط مؤلف ).
خداحافظ کردنلغتنامه دهخداخداحافظ کردن . [ خ ُ ف ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بدرود گفتن . وداع کردن . (از ناظم الاطباء) خدانگهدار گفتن . (یادداشت به خط مؤلف ).
خداحافظیلغتنامه دهخداخداحافظی . [ خ ُ ف ِ ] (حامص مرکب ) خدانگهداری . وداع . بدرود. (یادداشت به خط مؤلف )- غزل خداحافظی را خواندن ؛ خداحافظی کردن . بدرود گفتن . اصطلاحی است برای ب
خداحافظیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ، وداع، تودیع، رحلت، مشایعت، بدرقه، بدرود اخراج مشایع، بدرقهکننده روضه
خدانگهداری کردنلغتنامه دهخداخدانگهداری کردن . [ خ ُ ن ِ گ َ ک َ دَ ](مص مرکب ) خداحافظی کردن . وداع کردن . بدرود گفتن .
ترک کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ترک گفتن، خداحافظی کردن ۲. دست بر داشتن، دستکشیدن ۳. دل برکندن، رها کردن، ول کردن ۴. منصرف شدن، واگذاشتن ۵. وداع گفتن ۶. عزیمت کردن
خداحافظیلغتنامه دهخداخداحافظی . [ خ ُ ف ِ ] (حامص مرکب ) خدانگهداری . وداع . بدرود. (یادداشت به خط مؤلف )- غزل خداحافظی را خواندن ؛ خداحافظی کردن . بدرود گفتن . اصطلاحی است برای ب