خترلغتنامه دهخداختر. [ خ َ ] (ع اِ) زشت ترین غدر. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة) «لن تَمُدَّ لنا شبراً من غدر الا مددنا لک باعاً من ختر». (از اقرب الموارد).
خترلغتنامه دهخداختر. [ خ َ ] (ع مص ) مکر و غدر کردن . فریفتن . (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان عادل ) (متن اللغة) (معجم الوسیط). || خبیث و فاسد شدن نفس . (از منت
خترلغتنامه دهخداختر. [ خ َ ت َ ] (ع اِ) خَدَر که در نوشیدن دوا یا زهر پیدا شود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) . خدر از نوشیدن دوا یا زهر پیدا شود و بر اثر آن به آدمی ضعف و سستی
خترفةلغتنامه دهخداخترفة. [ خ َ رَ ف َ ] (ع مص ) زدن چیزی را و پس بریدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) ضرب و قطع. (از اقرب الموارد).
خترقلغتنامه دهخداخترق . [ خ ُ رَ ] (اِ) بلغت رومی دوایی است که آنرا افسنتین خوانند و آن نوعی از بوی مادران باشد. (برهان قاطع) .
ختربلغتنامه دهخداخترب . [ خ َ رَ ] (اِخ ) یاقوت بنقل از عمرانی آنرا نام موضعی می آورد. محتملاً همان ماده ٔ قبل است .
ختربلغتنامه دهخداخترب . [ خ ُ رُ ] (اِخ ) نام موضعی است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج العروس ).
ختربةلغتنامه دهخداختربة. [ خ َ رَ ب َ ] (ع مص ) بریدن و اندام اندام جدا کردن چیزی را گویند. (از منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط) .
خترفةلغتنامه دهخداخترفة. [ خ َ رَ ف َ ] (ع مص ) زدن چیزی را و پس بریدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) ضرب و قطع. (از اقرب الموارد).
خترقلغتنامه دهخداخترق . [ خ ُ رَ ] (اِ) بلغت رومی دوایی است که آنرا افسنتین خوانند و آن نوعی از بوی مادران باشد. (برهان قاطع) .
ختربلغتنامه دهخداخترب . [ خ َ رَ ] (اِخ ) یاقوت بنقل از عمرانی آنرا نام موضعی می آورد. محتملاً همان ماده ٔ قبل است .
ختربلغتنامه دهخداخترب . [ خ ُ رُ ] (اِخ ) نام موضعی است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج العروس ).
ختربةلغتنامه دهخداختربة. [ خ َ رَ ب َ ] (ع مص ) بریدن و اندام اندام جدا کردن چیزی را گویند. (از منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط) .