ختارلغتنامه دهخداختار.[ خ َ / خ ُ ] (اِ) پاک کردن باغ و بستان و کشت زار ازعلف هرزه و خار و خلاشه . (از شرفنامه ٔ منیری ) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری ) : باغ دین
ختارلغتنامه دهخداختار. [ خ َت ْ تا ] (ع ص ) فریبنده . مکّار. غدرکننده . غدّار. (از منتهی الارب ) (از ترجمان عادل ) (از اقرب الموارد) (تاج العروس ) (از متن اللغة) (لسان العرب ) :
خطارلغتنامه دهخداخطار. [ خ َطْ طا ] (ع ص ) نیزه جنبان و جنباننده . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). || نیزه زننده . (منتهی الارب ). || مرد دست بردارنده برای انداختن تیر. (منتهی
خطارلغتنامه دهخداخطار. [ خ ِ ] (ع مص ) مصدر دیگر است برای مخاطره . رجوع به مخاطره در این لغت نامه شود. || (اِ) ج ِ خطر. (منتهی الارب ).
خَتَّارٍفرهنگ واژگان قرآنبسيار حيله گر (مبالغه است و از ماده ختر ميباشد که به معناي شدت مکر و حيله است )
امام زاده عبدالغتنامه دهخداامام زاده عبدا. [ اِ دَ / دِ ع َ دُل ْ لاه ] (اِخ ) دهی است از دهستان افتر پشت کوه بخش فیروزکوه شهرستان دماوند واقع در 33 هزارگزی جنوب شرقی فیروزکوه . در کوهستا
غدارلغتنامه دهخداغدار. [ غ َدْ دا ] (ع ص ) بی وفا (مذکر و مؤنث در وی یکسان است ). تأنیث آن غداره . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بسیار بی وفا. (غیاث اللغات ). پیمان شکن و خیانت ک
زاب اسفللغتنامه دهخدازاب اسفل . [ ب ِ اَ ف َ ] (اِخ ) نام دو رود است در عراق که هر دو را زاب اسفل خوانند. یکی رودی است که از جبال سلق واقع بین شهر زور و آذربایجان سرچشمه گیرد و از م
زابلغتنامه دهخدازاب . (اِخ ) نام یکی از پادشاهان عجم و آن پسر نودک پسر منوچهر است ، و نهرهای موسوم به زاب منسوب بدوست . (قاموس ). نام پادشاهی است از پادشاهان فرس که این همه انه